چگونگی تشکل زبان فارسی دری

درباره ی خاستگاه زبان فارسی دری، نباید به جغرافیای مشخصی چشم دوخت. این زبان طی فرایندِ همگرایی زبان ها و لهجه های متعدد دوره ی میانه، تحت تأثیر دو دسته عوامل تشکل کرده:

1- عوامل زبانی: در ساختمان آوایی، دستوری و واژگانی زبان فارسی دری، بازمانده های زبانهای سغدی، خوارزمی، سکایی، باختری یا بلخی (ایرانی میانه ی شرقی)؛ و اشکانی یا پارتی، فارسی میانه – اعم از ترفانی و زردشتی- دیده می شود. زبان فارسی دری، آوا های مشخصی را از هر یک از زبانهای مذکور پذیرفته (که نمونه های کلمات با واج ژ از اشکانی و با واج ج از سغدی.) با در کنار هم قرار دادن عناصر دستوری زبانهای مذکور و مقایسه ی آنان با موارد مشابه در زبان فارسی دری، به این حقیقت می رسیم که در بخش دستور نیز این زبان یک زبان مختلط است. بالاخره با احصایه ی که من در فرهنگ واژگان زبانهای مذکور در فوق بعمل آوردم، دستگاه واژگان فارسی دری را بر گرفته از آنان یافتم. به طور مثال در چهارده هزار واژه ی که در فرهنگ سغدی (تألیف بانو قریب) آمده، از هر دو صد آن، پنجاه واژه در فارسی دری (با تغییر اندک یا زیاد) هنوز کار برد دارد

بالاخره، لهجه هایی را در آثار مکتوب دوره ی اول فارسی دری شناسایی می کنیم که دلالت به حضور زبانهای ایرانی میانه در این زبان دارند.

2- عوامل فرا زبانی: در اوایل ربع دوم قرن هفتم میلادی، اسلام وارد قلمرو زبان فارسی (ایران، افغانستان، آسیای میانه) گردید. این تحول، سه پیامد دیگر داشت که به طور مستقیم در تشکل زبان فارسی دری نقش داشتند:

الف- وحدت سیاسی: مقارن ورود اسلام به قلمرو مذکور، بجز پارس- که حکومت واصل داشت، بقیه ی قلمرو توسط حکام متعددی اداره می شدند. وجود حاکمیت های متعدد، در تباعد و واگرایی زبانها و لهجه ها تأثیر داشت. ایجاد مرکزیت در مرو و نیشاپور، به این تعدد خاتمه داد و زمینه ی رشد لهجه ی پایتخت را فراهم آورد.

ب- وحدت دینی: مقارن ورود اسلام به قلمرو زبان فارسی، چندین دین رایج بود. ادیانی چون زردشتی، برهمنی، شیوایی، بودایی (کبیر و صغیر)، مسیحی و یهودی، پیروانی داشته است.

اسلام طی دو قرن، جای این تعدد ادیان را گرفت و فرهنگ واحد دینی را (چه به رغبت و چه با اجبار) بوجود آورد. به زودی زبان تدریس مبادی اسلام، همان لهجه ی معیاری پایتخت (نیشاپور، مرو، زرنج و بخارا)، زبان دوم دینی گردید.

ج- وحدت رسم الخط: پیش از اسلام، اسلاف ما با خط های پهلوی، سریانی، سغدی، باختری یا کوشانی، سنسکریت و یهودی مطلب می نوشتند. به زودی جای این خط ها را، خط عربی گرفت، و در سراسر این قلمرو به خط واحدی نوشتن آغاز گردید. از مراکز متذکره، با دو زبان عربی و فارسی دری- کتبی منتشر گردید.

در یک کلام در نواری میان ایران شرقی و غربی، زبان ها و لهجه های متعدد تلاقی کردند که اگر با مسامحه حرف بزنیم، تمام لهجه های غربی را فارسی، و تمام لهجه های شرقی را دری می گفتند. با آنکه ابن مقفع از زبان های فارسی و دری به طور جداگانه یاد کرده بود، اول بار جاحظ در البیان و التبیین، و بار دوم مترجمان تفسیر طبری اصطلاح "فارسی دری" را عالماً و عامداً به کار بردند.